تبليغاتX
یادداشت های روزانه من - دخترکان ...

 

دخترکانِ سبد به سر!!

به چینشِ اقاقی می روید ، آیا؟!!

برای من مشتی عطر اقاقی بیاورید

بپاشم ، لابه لای خاطرات سبز و عزیز

تا طعم ماندگی نگیرد

بوی فراموشی ...

 

روزگاران می گذرند ، زیر پاهای برهنه تان

هیاهوها گم می شوند ، در صدای خلخال های تان

و تلخی ها بی رنگ

در مه رقیقی که در آن محو می شوید

دخترکانِ سبد به سر

 

خورشید که از اندام نازک تان بالا می کشد

دستی حائل می کنم ، سایۀ نگاهی خندان

و دستی ، به بدرقه ای شاد

تا نرود از خاطرتان

بچینید سبز و بیاورید

تا انتظارم رنگ اردیبهشت بگیرد

و عطر اقاقی ...

 

+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:48 توسط سلماز |


X

صفحه نخست
پست الکترونیک


نوشته های پیشین

اردیبهشت 1387

فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386


پیوندها

چهل و هشت
داستانهای کوتاه
آینه و مهتاب
صبح بخیر
دلم برای باغچه می سوزد
پونه
مقالات علمی رایگان
یکی از همین آرشها
هیسنا
آفتاب ناز
نفیس
خودم را ورق می زنم
گاهنامه ندا
بهار
رها
ماری
نلیا
سودابه
سودابۀ دیگر
تقویم صبورا
پروانۀ کوچک
کورال
آزاده
تحلیل مسائل اجتماعی
امرتات
آن سوی مه
سرگشته
سوماپا
یک کارگردان
خاطرات یک تدوینگر جوان
کلپاسه
لبخند و زهرخند
کیهان
شلم شوربا
دل کوچولو
بهاکتا
کافه جویبار
سپیده
مرجان
پیاده رو
لحظه های ناب
هستی
نیلوفر