دخترکانِ سبد به سر!! به چینشِ اقاقی می روید ، آیا؟!! برای من مشتی عطر اقاقی بیاورید بپاشم ، لابه لای خاطرات سبز و عزیز تا طعم ماندگی نگیرد بوی فراموشی ... روزگاران می گذرند ، زیر پاهای برهنه تان هیاهوها گم می شوند ، در صدای خلخال های تان و تلخی ها بی رنگ در مه رقیقی که در آن محو می شوید دخترکانِ سبد به سر خورشید که از اندام نازک تان بالا می کشد دستی حائل می کنم ، سایۀ نگاهی خندان و دستی ، به بدرقه ای شاد تا نرود از خاطرتان بچینید سبز و بیاورید تا انتظارم رنگ اردیبهشت بگیرد و عطر اقاقی ...
+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:48 توسط سلماز |